قدرت رزمی نیرو‌های مکتبی اسلام را دشمنان دریافته‌اند

تنها خطری که احساس می‌کنم برای این انقلاب همین ستون پنجم استبه گزارش سرویس خبر تفریحی و لینک شارژ به نقل از گروه سیاسی خبرگزاری میزان، شهید محمدحسین خلیلی‌فر در ۱ آبان ۱۳۴۰ در یکی از روستا‌های شهرستان قائنات به دنیا آمد و در تاریخ ۲۴ اسفند ۶۳ در جزیره مجنون به شهادت رسید.

متن وصیت‌نامه این شهید بزرگوار به شرح زیر است.

ولا تقولوا لمن یقیل فی سبیل الله امواتاً بل احیاء و لکن لاتشعرون
کسی که در راه خدا کشته شده مرده مپندارید بلکه زنده است و لکن شما نمی‌دانید.

درود و سلام بر منجی انسان ها، حضرت بقیه الله الاعظم و بر نایب حق او امام امت و بر تمامی خدمت گزاران به این انقلاب اسلامی.

بارخدایا! از آنجایی که بر خود تکلیف و وظیفه را شناختم دیگر طاقت تحمل را نداشتم و هر روزه بار گناه و پاسداری از انقلاب و اسلام و خون شهیدان بر دوشم سنگینی بیشتری را احساس می‌کردم که باید بار هجرت دنیا را بست و حال که این بدن‌ها و جان‌ها برای مردن خلق شده چه بهتر که خود به سوی مرگ باسعادت و برای رضایت خداوند باشد و حال که دشمنان اسلام کمر به نابودی این انقلاب بسته اند، پس چه بهتر که خود فدا شویم تا اسلام زنده بماند.

هرگز دشمن از خارج مرز‌ها جرأت به فکر اینکه به این مرز و بوم تجاوز کند را نخواهد داشت و تنها خطری که احساس می‌کنم برای این انقلاب همین ستون پنجم که یک عده آگاه که تعیین کننده خط و توطئه‌ها می‌باشد، هستند و یک عده ناآگاه که گول و فریب افراد ناشناخته که هرروز به راهی وارد می‌شوند را می‌خورند که این عده، حرف‌ها و کار‌هایی انجام می‌دهند که نمی‌دانند چه کسانی نفع آن را می‌برند؟ و اکنون در زمانی قرار گرفته ایم که قدرت رزمی نیرو‌های مکتبی اسلام را دشمنان دریافته اند و هیچ قدرتی توان جلوگیری این دریای خروشان را ندارد و امیدوارم که همینطور بماند و با همین وحدت، این انقلاب را که صاحب اصلی آن حضرت بقیه الله امام زمان (عج) است، تحویل دهیم. انشاءالله

و اما برای تمام خدمتگزاران و مسئولان انقلاب که باید در هر کجا پاسدار انقلاب باشند و این صحنه‌های تاریخ را فراموش نکنند و مبارزه با هوا‌های درونی و برونی را فراموش نکنند و این نعمتی را که خداوند به این ملت عنایت کرده و من و شما را به عنوان مسئول قرار داده تا آزمایش خود را بدهیم، لذا هوشیاری کامل تا آخرین لحظات باید داشت و با قلم و زبان و حرکت در صحنه انقلاب باشیم.

و اما‌ ای پدر و مادرم همچون کوه با استقامت و استوار باشید که در حال امتحان الهی هستید و این خود سعادتی است که نتیجه زحمات شما در راه اسلام می‌باشد؛ و به برادرانم که لباس رزم مقدس بر تن کرده اند: تا آخرین ما، باید سنگر به سنگر را حفظ کنیم.

و اما به تمام همسایگان و دوستان که محبت‌های زیادی کردند، از اینکه فرصت جوابگویی محبت‌های شما را نداشتم همه این‌ها را به خاطر خدا ببخشید. بهترین دوستان من کسانی هستند که در خط انقلاب و ادامه دهنده راه شهدا باشند و در هر سنگر که خدمت می‌کنند فقط به عشق خدا خدمت کنند.

اما تو‌ ای همسرم که از اول زندگیمان در این زندان دنیا با هم نبودیم و از زمانی که در تشکیلات خانواده راه یافتیم هرگز استراحتی را در خود ندیدی و همه این دوری‌ها را به خاطر خداوند تحمل کردی، از این به بعد هم برای او (خدا) صبر و استقامت داشته باش؛ و برای آخرین بار به یاری خداوند این قلم را در دست گرفتم و از شوق اینکه آماده یک عملیات سرنوشت ساز هستیم نمیدانم دیگر چه بنویسم؟ به هر حال قبول کنید. از شوق با عجله آماده می‌شوم…   والسلام»